خرید بک لینک
هنوز سیر نشده بودم ازت که ساعت تند تند جلو میرفت هر بار که ساعتو میپرسیدم محکم تر بغلت میکردم بیشتر ساکت میشدم قلبم میگرفت و ساعت همچنان بدو بدو میکرد که تورو از بغلم جدا کنه ایندفعه ساعت عجله داشت نه ما :( سخت بود برام که جلو چشام وسایلاتو جمع میکردی آماده میشدی که بری خیلی خودمو کنترل کردم بغضم میگرفت چشام پر میشد یهو یه چیزی میگفتی حواسم پرت میشد... فکر کنم حس کرده بودی حالمو اون لحظه

برچسب: کیلومتر,کیلومتر,شدیم, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

خیلی وقت بودا اینجا چیزی نمینوشتم اصلا حس نوشتن نداشتم از اون روز تا الان جز دلتنگی هام چیز دیگه ای برا نوشتن نداشتم ولی امشب دیگه نتونستم دلتنگی هامو بریزم توو دلم :( هر دفعه ای که تصویری باهات حرف میزنم هر بار که صورتتو میبینم .. چشای بادومیتو ... خنده های خوشمزتو بدتر دلتنگ میشم ... بیشتر دلم میگیره :( چقد دورم ازت :(( کاش زودتر بتونم بیام ببینمت ... بیام یه دل سیر باهم باشیم توو یه شهر

برچسب: دلتنگی, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

ماشینمون مباااااارکمون باشه ^____^*

ایشالا چرخش برات بچرته عشقم

خدا به پولت برکت بده :)

شیرینی من یادت نره ...

آقوی راننده آقوی راننده یالا بزن رو دنده :))))))

برچسب: بریم, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

امروز از وقتی بیدار شدم بی حوصله و وحشیم مثلا الان سرم از درد منفجر میشه و یه ساعت بیشتره که تلاش میکنم بخوابم ولی هنوز خوابم نبرده و کلافم ... کل امروز رو فقط وقتی پیش خیاط بودم و لباسمو پرو کردم حالم خوب بود ... اتفاق خاصی نیوفتاده ها کاملا بی دلیل اینجوریم شدیییییییییییدا لوس شدم .... دلم توجه میخواد ... غر زدن میخواد تو هم که امشب کاملا به من بی توجه بودی و بدتر شدم :( از وقتی رفتی تهر

برچسب: شبانه, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

اونقد را هم که فکر میکردم بد شانس نیستما

اون شب خیلی غصه داشتم جوگیر شدم :))))

ولی امروز جوابمو گرفتم ...

مرسی عشق جان که اومدی

مررررررسی که هستی ...

حالا درسته با یه ساعت سیر نشدم ازت ولی همینم خوب بود

ایشالا دفعه ی بعدی بیشتر پیشم باشی و بیشتر خوش بگذرونیم

بیشتر تر بریم دور دور آقوی راننده :)))))

برچسب: مرداد, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

تولدم هم تموم شد

یه سال بزرگتر شدم ... یه سال رو پشت سر گذاشتم

چقد مثل هر سال جات خالی بود ولی همش توو دلم بودی

موقع فوت کردن شمع موقع آرزو کردن همش توو فکر و جان و قلبم بودی

آرزو کردم که تا آخرین تولدم کنارم باشی بی نهایت من :)

23 سال تمام ^____^*

برچسب: تولدم,مبارک, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

آخه داریم مردی از تو خوب تر و مهربون تر ؟؟؟ جز من کی همچین عشق جانی داره آخه ؟؟؟ من قربونت برم که اینقد خوبی اینقد خوشحالم کردی مرسی که بهترین مرداد زندگیم رو برام ساختی دیروز حسابی ذوق زده و شرمنده شدم از بودنت از مهربونیات از کادوهای خوشگلی که برام خریده بوده ^____^* از همه بیشتر برا یهویی اومدنت ذوق مرگ شدم دلم میخواست جلو همه جیغ بزنم از خوشحالی :)) حسابی سورپرایز شدم مرسی جان دلم که همیشه

برچسب: مرداد, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

توو پر استرس ترین روز هام چقد تنهام

چقد سخت دارم بغضامو قورت میدم

چقد سخت میگذره

چقد گریه توو دلم جمع شده و نمیتونم خالی کنم

چقد دلگیرم ... چقد دلتنگم ... چقد تنهام :(

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:15

قشنگترین چیز توو دنیا موندن عطر تنت رو تنمه

در حدی که زیر دوش هم احساس میکنم عطرت پخش میشه توو هوا

دوسش دارم :)

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

امشبم نمیخوادا حالا حالا ها صبح شه

چه وضعشه خب ؟؟؟؟؟؟

اییییییییییش یعنی نمیبینه این همه عجله رو

واقعا که :)))))))))

برچسب: ساعت,پشتی, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

هنوز سیر نشده بودم ازت که ساعت تند تند جلو میرفتهر بار که ساعتو میپرسیدم محکم تر بغلت میکردم بیشتر ساکت میشدم قلبم میگرفت و ساعت همچنان بدو بدو میکرد که تورو از بغلم جدا کنه ایندفعه ساعت عجله داشت نه ما :( سخت بود برام که جلو چشام وسایلاتو جمع میکردی آماده میشدی که بری خیلی خودمو کنترل کردم بغضم میگرفت چشام پر میشد یهو یه چیزی میگفتی حواسم پرت میشد... فکر کنم حس کرده بودی حالمو اون لحظه دلم ن

برچسب: کیلومتر,کیلومتر,شدیم, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

خیلی وقت بودا اینجا چیزی نمینوشتم اصلا حس نوشتن نداشتم از اون روز تا الان جز دلتنگی هام چیز دیگه ای برا نوشتن نداشتم ولی امشب دیگه نتونستم دلتنگی هامو بریزم توو دلم :( هر دفعه ای که تصویری باهات حرف میزنم هر بار که صورتتو میبینم .. چشای بادومیتو ... خنده های خوشمزتو بدتر دلتنگ میشم ... بیشتر دلم میگیره :( چقد دورم ازت :(( کاش زودتر بتونم بیام ببینمت ... بیام یه دل سیر باهم باشیم توو یه شهر دیگه

برچسب: دلتنگی, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

ماشینمون مباااااارکمون باشه ^____^*

ایشالا چرخش برات بچرته عشقم

خدا به پولت برکت بده :)

شیرینی من یادت نره ...

آقوی راننده آقوی راننده یالا بزن رو دنده :))))))

برچسب: بریم, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

امروز از وقتی بیدار شدم بی حوصله و وحشیم مثلا الان سرم از درد منفجر میشه و یه ساعت بیشتره که تلاش میکنم بخوابم ولی هنوز خوابم نبرده و کلافم ... کل امروز رو فقط وقتی پیش خیاط بودم و لباسمو پرو کردم حالم خوب بود ... اتفاق خاصی نیوفتاده ها کاملا بی دلیل اینجوریم شدیییییییییییدا لوس شدم .... دلم توجه میخواد ... غر زدن میخواد تو هم که امشب کاملا به من بی توجه بودی و بدتر شدم :( از وقتی رفتی تهران

برچسب: شبانه, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

آخه اینم شانسه من دارم ؟؟؟؟؟

حالا من چیکار کنم ؟؟

فردا رو همش باید غصه بخورم و دلم بمونه پیشت :(

واقعا بد شانسم :((

چقققققد بد :(

برچسب: اعصابم,خورد, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

اونقد را هم که فکر میکردم بد شانس نیستما

اون شب خیلی غصه داشتم جوگیر شدم :))))

ولی امروز جوابمو گرفتم ...

مرسی عشق جان که اومدی

مررررررسی که هستی ...

حالا درسته با یه ساعت سیر نشدم ازت ولی همینم خوب بود

ایشالا دفعه ی بعدی بیشتر پیشم باشی و بیشتر خوش بگذرونیم

بیشتر تر بریم دور دور آقوی راننده :)))))

برچسب: مرداد, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

تولدم هم تموم شد

یه سال بزرگتر شدم ... یه سال رو پشت سر گذاشتم

چقد مثل هر سال جات خالی بود ولی همش توو دلم بودی

موقع فوت کردن شمع موقع آرزو کردن همش توو فکر و جان و قلبم بودی

آرزو کردم که تا آخرین تولدم کنارم باشی بی نهایت من :)

23 سال تمام ^____^*

برچسب: تولدم,مبارک, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

آخه داریم مردی از تو خوب تر و مهربون تر ؟؟؟جز من کی همچین عشق جانی داره آخه ؟؟؟ من قربونت برم که اینقد خوبی اینقد خوشحالم کردی مرسی که بهترین مرداد زندگیم رو برام ساختی دیروز حسابی ذوق زده و شرمنده شدم از بودنت از مهربونیات از کادوهای خوشگلی که برام خریده بوده ^____^* از همه بیشتر برا یهویی اومدنت ذوق مرگ شدم دلم میخواست جلو همه جیغ بزنم از خوشحالی :)) حسابی سورپرایز شدم مرسی جان دلم که همیشه خ

برچسب: مرداد, نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:23

صفحه بندی